الشيخ أبو الفتوح الرازي
202
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باشند ، و ديگرى به خلاف آن حزر كند ، و ديگرى به خلاف آن گويد . و چون بنگرند نه چنان باشد كه ايشان حزر كرده باشند . اين نه از سبب آن باشد ( 1 ) كه بعضى را ادراك كرده باشند و بعضى را ادراك نكرده باشند . آن كس كه كم گويد ، يا آن كه بيشتر گويد به حزر ، ادراك كسى كرده باشد كه نبود ، بل هر كسى از ( 2 ) گمانى كه برده باشند ( 3 ) از سر آن گمان چيزى گويد ( 4 ) ، و اين از باب ادراك در چيزى نباشد . اگر گويند : حكمت ( 5 ) در آن چه بود كه مسلمانان يا ( 6 ) مشركان عدد به خلاف آن گمان بردند كه بود ؟ گوييم : آن كه مسلمانان مشركان را دو چند ( 7 ) خود گمان بردند ، و ايشان سه چندان بودند ، غرض آن ( 8 ) تقليل عدد و تحقير ايشان بود در چشم مسلمانان تا بد دل نشوند و به دلى قوى و اميد [ ى ] ( 9 ) فسيح ( 10 ) به كار زار ( 11 ) مشغول شوند ، ضعف و فشل در نيابد ايشان را . و امّا تقليل مسلمان در چشم مشركان براى آن بود كه تا ( 12 ) ايشان متهاون باشند به كار و اعداد نكنند و ساز كار زار بواجب به دست نيارند ، و مبالات و اكتراث نكنند ، و مسلمانان به حزم و احتياط به كار زار مشغول شوند ، اين نيز سبب ظفر مسلمانان باشد بر كافران . و امّا آن كه [ فرّاء گفت ] ( 13 ) : * ( يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ ) * ، بر خود سؤال كرد كه چرا « مثليهم » گفت : و ايشان - اعنى مشركان - سه چندان بودند كه مسلمانان ؟ براى آن كه اينان سيصد و سيزده مرد بودند ، و ايشان نهصد و پنجاه مرد ، و از اين جواب داد كه : اين چنان بود كه مردى را در كارى سه مرد به كار بايند ( 14 ) و يكى حاضر باشد ،
--> ( 1 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : آن است ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . مج : وز : آن . ( 3 ) . مر : باشد كه بر اساس و نسخه بدلها مرجّح مىنمايد . ( 4 ) . همه نسخه بدلها بجز مر : گويد . ( 5 ) . مب : سبب . ( 6 ) . همه نسخه بدلها : با . ( 7 ) . وز : دو چندان . ( 8 ) . وز : از . ( 13 - 9 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 10 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : فتح ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 11 ) . دب : كالزار . ( 12 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : با . ( 14 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : يابند ، فق ، مب : مردمانند ، مر : بيابند .